و اما من ...

و من میروم در آغوش باز این دنیا تا غرق شوم در بازی های کودکانه اش،

شروع یک روزمرگی ، مرگ بار...

و چقدر از تکرار یک خرق عادت متنفرم...

و دیگر دست به سوی کوله بار آرزوهایم دراز نخواهم کرد و حتی نیم نگاهی به آن همه زرق و برق دنیایشان نخواهم انداخت و دنیا را مسخر فکر و ذهن خود می کنم ...

و شروع شد این بازی از کنون نه!! عمریست که ما را بازی داده است این دنیا با همه ی تیره گی هایش آب و رنگ مجازی اش را به کام ما چنان چشانده است که حتی دیگر این چشمها باور تیره گی روزگار را باور نمی کنند ...

/ 7 نظر / 21 بازدید
حسن

سلام ای دوست موفق باشید سری به ما هم بزن

نوستالوژی

بابت اون مسئله خیلی خوشحال شدم/ایشالله خیره

آزاده از کلبه ی ویوارا

در مورد سوالت: من دلیلی نمی بینم هرگز که هز چیزی با تمام قدرتش بخواهد فراموشم دهد که ایرانی ام

مجنون

سلام نیستی عزیز به من سر بزن